فريش تاخت و تاراج،و پريشان و تال و مال،نظامى گويد: بيت گر از بهر گنج آرم اينجا فريش بمغرب زر مغربى هست بيش و بريان و برشته،و فرويش باضافۀ واو،نيز آمده،سوزنى گويد: بيت ز فربهى بكمالى كه گر فريش كنم رود دو نايژه روغن از ان دو لخت فريش و بعضى بمعنى تحسين و آفرين گفتهاند،نظامى گويد: بيت كه خوبانى كه در خورد فريشاند بعالم در كدامين بقعه بيشاند و منوچهرى گويد: بيت فريش از منظر ميمون آن فرخندهتر مخبر كه منظرها ازو خارند و در عارند مخبرها ليكن در بيت اول ميتواند،كه فريش امالۀ فراش باشد،و در ثانى فرى بمعنى آفرين باشد،و شين ضمير بآن مركب شده. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج2 , ص1042) 
به فتح اول و كسر ثانى با تحتانى مجهول بر وزن كشيش به معنى تاخت و تاراج باشد و معنى آفرين و بارك اللّه هم هست كه در مقام تحسين بيان كنند و گوشت بريان كرده را هم مىگويند و پوز را نيز گويند كه پيرامون دهان اسب و آدمى و غير آن باشد از جانب بيرون و با تحتانى معروف در عربى است و خر الاغى را گويند كه هفت روز باشد كه زاييده باشد و كرّۀ نوزاييده را نيز گويند و فرايش جمع آنست و به كسر اول و فتح ثانى به معنى ترت و مرت باشد كه پريشان و پراكنده است. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص663) 
بر وزن پريش بمعنى تاخت و تاراج است و بمعنى آفرين فريست نه قريش و صاحب فرهنك و برهان بخطا افتادهاند و اين بيت را سند كردهاند كه منوچهرى در مدح ممدوح كفته شعر فريش آن منظر ميمون و آن فرخندهتر مخبر كه منظرها از او خوارند دور عارند مخبرها مختارى غزنوى نيز كفته فريش آن بال و آن بازو كه پشت فيل خم كردد اكر بر كستوان سازند پيلى راز خفتانش و اين هر دو شين جزو كلمه فرى نيست و راجع بممدوح است يعنى آفرين بر آن منظر و آن بازوى ممدوح 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص551) 
- بمعنى گوشت بريان باشد. سوزنى گويد: بيت ز فربهى بكمالى كه گر فريش كنم رود دو نايژه روغن از آن دو لخت فريش و بمعنى تاخت و تاراج نيز آورده و بمعنى پريشان و ترت و مرت نيز بنظر رسيده. مثال تاخت و تاراج شيخ نظامى گويد: بيت گر از بهر گنج آرم اينجا فريش بمغرب زر مغربى هست بيش و در فرهنگ بمعنى آفرين نيز آورده و باين بيت منوچهرى تمسك نموده: بيت فريش از منظر ميمون و آن فرخندهتر مخبر كه منظرها ازو خوارند و در عارند مخبرها اما بخاطر اين ضعيف مىرسد كه قرى بمعنى آفرين است -- چنانكه بعد از اين مىآيد -- و شين (1)در برهانست كه پوستينى را كه از كهنگى موى گريبان و دامن و سرهاى آستين آن ريخته باشد نيز گويند و گويد معنى كاهلى و فروگذاشت و غفلت (فرغول) نيز دارد. به فرويش نيز در معنى اخير مراجعه شود. (2)برهان ندارد. (3)در برهان معنى فراموشى نيز دارد. ضمير بآن مركب شده يعنى آفرين از آن منظر ميمونش [1]. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص973) 
[فارسی]كلمۀ تحسين بمعنى آفرين و مرحبا و بارك اللّه. ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
[اسم][فارسی]تاخت و تاراج و غارت و يغما.و گوشت بريان كرده.و پوزۀ اسب.و پيرامون و گرداگرد دهان آدمى. ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
[اسم][عربی]اسب ماديان هفت روزه بچه داده.و هر حيوان سم دارى كه هفت روز از زائيدن آن گذشته باشد.و اسب ماديان نوزائيده.و دختر وطى كرده شده. [جمع]فرائش. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج4 , ص2559) 
(صفت) پريش. پريشان. پراكنده. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2119) 
(اسم) تاخت و تاراج. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2120) 
بريان. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص144) 
فريش كردن (مصدر مرکب) بريان كردن. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2120) 